نتیجه های اولیه ی دستیاری تو این هفته میاد.
گزینه ی مشاهده ی کارنامه ی اولیه به سایت سنجش اضافه شده که البته غیر فعاله فعلا.
و من با یک سوال فلسفی بزرگ روبرو هستم:
چه جوری باید به کسانی که گفتم باید نتایج بیاد تا تکلیفم معلوم شه،بگم که قبول نمیشم؟
اون موقع که فهمیدم قبول نمیشم اون قدر تحت فشار بودم که در مقابل سوال های بقیه به سرعت صورت مساله رو پاک میکردم و میگفتم :حالا باید ببینم نتایج چی میشه و چی پیش میاد.
اون موقع در خودم این توان رو نمیدیدم که صاف زل بزنم تو چشمای دوست و اشنا و بگم بابا من امسال قبول نمیشم و به تاخیر مینداختم این مقابله ی سخت رو.
ولی چیزی که اون موقع اصلا بهش فکر نکردم این بود که بلاخره که چی؟مگه جز اینه که در نهایت میفهمن؟چرا فرار میکنی؟
اقرار میکنم که اشتباه کردم.
فشار الان روم خیلی بیشتره.میدونم که میتونم شرایط رو کنترل کنم.تو صورت همه با لبخند نگاه خواهم کرد و با تمام وجودم میخندم و میگم که قبول نمیشم و ایشالا سال بعد.ولی این رو هم میدونم که مثل همین الان اشک های زیادی بعد از اون لبخندهای شکنجه اور در انتظارم خواهد بود.....
ای کاش همون موقع به همه میگفتم که قبول نمیشم.
اگه حتما قراره برین زیر شکنجه،از مامور شکنجه فرار نکنین.انجامش بدین و بذارین تموم بشه.باور کنین خیلی بهتر از اینه که تمام مدت سایش رو سرتون باشه.
صورت مساله رو پاک نکنین.بلاخره مجبورین باهاش روبرو بشین.
نگار
نظرات شما عزیزان:
mehdi 
ساعت22:18---11 مرداد 1392
راستش من هم دقیقا این احساس و داشتم برای همین با خیلی ها قطع رابطه کردم تا ازم نپرسن.وحالا تنهام.خیلی.و البته کسی نیست تا ازم بپرسه...
علی 
ساعت2:18---21 خرداد 1392
سلام-وبلاگ جالبی و مطالب عمیقی داری
در حقیقت هر سقوطی باعث میشه تلاشت و مسیر حرکتت بیشتر و عوض بشه تا اینکه صعود کنی-اگر بخوای میتونی صعود کنی
به حرکت مورچه برای انتقال دانه برنج به بالای یک تکه سنگ صاف نگه کن-درسته ممکنه چند بار بیوفته ولی درنهایت پیروز میشه
پاسخ:سلام.ممنون.امیدوارم من هم پیروز بشم...
مهدیه 
ساعت21:56---17 خرداد 1392
سلام.نگار جون خوبی عزیزم
من 2500 شدم بیهوشی میارم؟
راستی مد مد و زی زی گو لو چی رشته ای زدن؟
پاسخ:رادیولوزی فکر کنم
نا امید 
ساعت0:08---17 خرداد 1392
سلام نگار عزیزم تو رتبه و نمرت چن شد؟
من که دیگه داغون شدم
پاسخ:سلام.بد شدم.نمیگم.باید برای سال دیگه بخونم.
زهرا 
ساعت12:17---16 خرداد 1392
سلام خانم دکتر
امیدوارم حدستون اشتباه باشه و قبول بشین...
من این چند وقت امتحان داخلی استیجری داشتم.اونقدر اذیت شدم و هی تو سر خودم و کتابها و ساعتی که عینهو جت داشت می رفت زدم که در نهایت به این نتیجه رسیدم که ترجیح میدم یک عدد جی پی باشم با یک مطب خالی که هر از چند گاهی یک نفر فقط به خاطر سرماخوردگی و آبریزش بینی بهم مراجعه میکنه و من براش یک آنتی هیستامین می نویسم و بعد هم با پول ویزیت همون یک مریض ی بستنی یا یک آبمویه خودمو مهمون میکنم و کیف دنیا رو میکنم.
چیه اینقدر درس و درس و درس...که چی بشه مثلا؟
تصمیم گرفتم بعد این سه سال باقیمانده و اون دو سال طرح برم زندگی کنم
پاسخ:سلام.خستگی امتحان داخلیت که در بره،نظرت عوض میشه عزیزم
بابك- 
ساعت11:49---16 خرداد 1392
سلام بيمقدمه بگم سر زدن به وبلاگتون داره جزو برنامه چند دقيقه وب گردي روزانم ميشه تبريك ميگم / در مورد اسم دفتر خاطراتتون
پاسخ:سلام ممنون.به نظر من دست ما است که پزشکی بین ما و زندگی فاصله بندازه یا نه.لطف دارین....
yasamin 
ساعت18:40---15 خرداد 1392
سلام
شما توی کتابخونه ملی درس نمی خوندین؟
پاسخ:نه عزیزم.من جلو خونمون یه کتابخونست که هیچ دکتری توش نیست.میرم همون جا. خوب و خوش و سلامت درس میخونم
setayesh 
ساعت18:07---15 خرداد 1392
نگار عزیزم
من سال سومی بود که امتحان دادم...سال پیش همسرم قبول شد من نه...امسال با سختی خوندم...بازم نشد..همون موقع به همه گفتم که نمیشه و دیگه دارم برا رفتن اقدام میکنم...باید هر جور هست به ارامش رسید حتی اگه خیلی خیلی سخت باشه...نوشته هاتو خیلی دوست دارم...روحیاتمون خیلی شبیه هست...دوستت دارم نگار جون
پاسخ:ممنون عزیزم.امیدوارم چه این جا چه اون ور آب به ارزوهات برسی.لطف داری خواهری
فاطمه 
ساعت20:45---14 خرداد 1392
واااااااااااااي حرفه دلمو زدين ولي من در ي سطحه خيلي پايين تر از شما گرفتاره اين مشكلم..كنكور... هنوز نداده ميدونم قبول نميشم ...اخه نخوندم ولي بهشون نگفتم ك نميخونم گفتم حالا تا مرداد ك اعلام نتايج ميشهي كاريش ميكنم...من شما رو كاملا درك ميكنم...
ولي من تصميم گرفتم نظره بقيه برام مهم نباشه اصلا ب اونا چ اخه
پاسخ:همون اول به بقیه راستش رو بگی بهتره گلم
samira 
ساعت12:54---14 خرداد 1392
سلام
خيلي احساس سختيه.ولي ما پزشكيم و هميشه سخت ترين هارو تجربه مي كنيم!سخت ترين دوران تحصيل سخت ترين دوران طرح سخت ترين امتحان تغيير مقطع سخت ترين شغل... ولي ما به سختيها عادت ميكنيم يعني در واقع اونقدر توانايي داريم كه از پس همشون بربياييم.نگران نباش خدا بزرگه....
پاسخ:من هم میگم خدا بزرگه...
irman 
ساعت11:14---14 خرداد 1392
عزیزم من هم گرفتار درد مشابه هستم.به همین جهت کمتر در جمع های خانوادگی ظاهر میشم که کمتر در مرض اماج این جور سئوالات قرار بگیرم!
پاسخ:نمیدونم چی بگم فرانه جون.از یه طرف خوب بهشون حق میدم که نگران باشن و بخوان موفقیتمون رو ببینن ولی بعضی وقت ها واقعا رو اعصابم رژه میرن.